نبرد گوگمل آخرین جنگ داریوش سوم با اسکندر گجستک

sevom.jpg

وقتی دولشکر در روبروی هم قرار گرفتند شیپورچی ها در شیپور خود دمیدند ودو سپاه نعره جنگی وحشت انگیزی برآوردند و ارابه های داس دار ایران بی پروا به صفوف مقدونی حمله ور شدند و دست وسرها وپاهای بسیاری را قطع کردند.سپس تیراندازان و فلاخن داران باران تیر وسنگ بباریدند.
اکنون دوسپاه به هم رسیده و نبرد تن به تن آغاز گردیده بود.در اطراف داریوش که در جناح چپ لشکر ایران بود هزارنفر سواره نظام ممتاز که نوک نیزه هایشان به سیب طلایی ختم میشد میجنگیدند.این دسته سینه خود را سپر کرده بودند تا جلو تگرگ تیرهایی که به سمت داریوش روانه بود را بگیرند .این دسته تمامی از اقوام داریوش بودند.نزدیک این دسته مردها و کوسی ها می جنگیدند وبلندی قامت ودلاوری آنها جالب توجه بود.تمام اینها با شدت هر چه تمامتر مقدونیها را در فشار گذاشته بودند و میرفتند تاشاهد پیروزی را درآغوش بگیرند.
مازه در جناح دیگر حملات شدیدی به مقدونیها کرده بود وتلفات زیادی به دشمن وارد کرده بود او یک دسته هزارنفری از سکاها و کادوسیها را جداکرد تا به اردوگاه مقدونیها حمله برند.عملیات با موفقیت انجام شد وبسیاری از اسیران ایرانی دربند در اردوگاه آزادشده وبه کمک ایرانیها شتافتند.اختلال لشکر مقدونی را فرا گرفته بود.
در جناح اسکندر وداریوش اتفاقی دیگر در جریان بود.اسکندر در راس سواره نظام خود به داریوش حمله کرد وازبالای ارابهء خود زوبینهایی را به سمت ارابهء داریوش پرتاب کرد.شاه بزرگ آنها را رد کرد. در این هنگام اسکندر و داریوش به استقبال هم شتافتند.اسکندر باز زوبینی به سمت داریوش انداخت که وی جا خالی کرد و زوبین به ارابه ران برخورد کرد و سرنگون شد.نگهبانان شاهی فکر کردند زوبین به داریوش برخورد کرده و همهمه پیچید که شاه کشته شده و سربازان اندک اندک روبه فرار گذاشتند واین فرار به تمام صفهای جناح چپ لشکر ایران سرایت کرد.داریوش که دید اطراف او از سربازان خالی شده بر اسب نشست و فرار را آغاز کرد گردو خاک زیاد مانع از دیده شدن او میشد اما اسکندر وی را تعقیب میکرد و مشخص نبود که داریوش به کدام سمت فرار میکند .
در سمت دیگر مازه در حال پیروزی بود وحتی سردار اسکندر پارمنیون قاصدی به سمت اسکندر فرستاد که اگر کمکی به جناح او نفرستد عنقریب شکست میخورد.قاصد زمانی رسید که داریوش فرار کرده بود بنابراین به اسکندر خبرشکست را داد واسکندر دست ازتعقیب داریوش کشید.اما قاصد خبرشکست داریوش را به پارمنیون رساند و از طرف دیگر خبرفرار داریوش هم به مازه رسید و او که نزدیک بود پیروز شود روحیهء خود را از دست داد و حملاتش ضعیف و ضعیفتر شد و سرانجام به عقب نشینی و فرار ختم شد.اگر سربازان ایرانی به فرار داریوش کاری نداشتند وبه حملات خود ادامه میدادند پیروزی ایران حتمی بود.اما این عادت لشکر ایران بود به محض کشته شدن سردار یا شاه یا فرمانده کل لشکر دیگر بهانه ای برای شجاعت و دلاوری نداشتند و عقب نشینی میکردند.

Advertisements

Leave a Reply

Please log in using one of these methods to post your comment:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s