جنايت  در جمهوري اسلامي 

یک دختر را به جای یک دختر دیگر اعدام کردند؛ ماجرایی که بازجوها آن را تعریف می‌کردند و می‌خندیدند، چرا که مسئول زندان نفهمید که دو دختر به جای یک دختر اعدام شده. مهدی خزعلی، این روزها پس از افشای نواز صوتی منتظری، لب به سخن گشوده. او در یک گفتگوی تلویزیونی، ماجرای تکان دهنده‌ای تعریف کرد که از یک مقام مسئول زندان‌های دهه 60 شنیده بوده: زندانیان ردیف نشسته بودند، وصیت‌نامه می‌نوشتند تا یکی‌یکی کنار هم اعدام شوند. رییس زندان اعلام می‌کرد: دختری از زندانیان سیاسی دهه 60، با همان چادر زندان جلو آمد و اعلام کرد که حاج‌آقا مرتضوی، من با این‌ها نیستم تواب‌ام، می‌خواهند مرا اعدام کنند. من گفتم همین‌جا بنشین، من زود بر می‌گردم. رفتم طبقه‌ی بالا دیدم انبوهی را پرونده را دارند تند تند امضا می‌کنند تا مهدورالدم‌ها را اعدام کنند. گفتم این چه کاری‌ست؟ آن پایین دختری که اعلام برائت کرده را دارد اعدام می‌کند. آقای اکبری همراه من آمد پایین. رفتم دیدم دختر آن جا نشسته. گفتیم: دخترم بگو. دختر شروع کرد که: جلادان خمینی! ادمکشها. دارم وصیت‌نامه‌ام را می‌نویسم و از شما هم نمی‌ترسم. 

ما دیدیم که دختر سر موضعش است، رفتیم و دیگر پیگیری نکردیم.
بعدها شنیدیم که بازجوها پشت سر ما می‌خندند که فلانی احمق است! نفهمید که دختر را عوض کرده‌ایم و هر دو را اعدام کرده‌ایم…

در فاصله‌ای که مدیر زندان سر برسد، آن دختر تواب را اعدام کرده بودند و یک دختر دیگر را آوردند که روی مواضع خودش بود و او هم اعدام شد…

منبع: صفحه آخر

Advertisements

Leave a Reply

Please log in using one of these methods to post your comment:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s