تاريخ، آيت الله منتظري را چگونه قضاوت خواهد كرد

آیت الله منتظری دربعض موارد کلیدي كه می‌شد با درایت سیاسی از خونریزی جلوگیری کرد یا آنرا کمتر کرد باز راه دیگر می رفت. مثلا هنگامی که شاپور بختیار آخرین نخست وزیر شاه سعی در دیدار با آقای خمینی داشت و ایشان هم آنرا پذیرفته بود، آقای منتظری با فرستادن پیام به آقای خمینی در پاریس مانع این دیدار شد. هرجند معلوم نیست این دیدار و مذاکره چقدر می توانست کارسازباشد ولی بسیار محتمل است که مذاکره ی آن دو می توانست به راه مسالمت آمیز تری برای انتقال قدرت منتهی شود و قدری از خونریزی های بی دلیل بکاهد. یا درجریان برخورد با کردها در حالیکه بنی صدر سعی در پیداکردن راه حل سیاسی ازطریق مذاکره داشت آقای منتظری مخالف هرنوع مذاکره با کسانی بود که “بغی بر حکومت اسلامی” کرده بودند. پخش نوار صوتی مکالمه بین آیت الله منتظری و سه “قاضی” قتل عام زندانیان در تابستان 1367 باردیگر انظار را متوجه ی فاجعه ای کرد که ابعاد قساوت و بی عدالتی دهشت آور آن نه تنها فراموش نشده بلکه با گذشت زمان گسترش و طنین بیشتری پیدا می کند. اوج دردناک آن نوار، چانه زدن بر سر کشتن 200 جوان دیگر است که در ماه محرم یا بعد از آن صورت گیرد. آقای منتظری که آشکارا برافروخته و عصبانی است چندبار تکرار می کند که بیم آن دارد که با این قتل ها، تاریخ آیت الله خمینی را فردی با “چهره خونریز و سفاک و فتاک” تصویر کند. اما سوال دیگر در همین راستا این است که تاریخ خود آقای منتظری راچگونه قضاوت خواهدکرد؟ درحال حاضر که فاصله ی ما با آن روزگار چندان نیست نظر عمومی این است که آقای منتظری بمانند “حر ریاحی” رفتار کرد تا آنطور که خودش میگوید آخرتش را حفظ کند در حالی که میتوانست ریاستش را با عدم اعتراض به آن قتل عام حفظ کند. اما قرائنی دردست است که نشان می دهد ایشان قبل از آن اعتراضات هم دربازی قدرت باخته بود و می دانست که در هر صورت درسیستم جمهوری اسلامی ای که خودش عمده طراح آن بود جایی برای او وجود ندارد.
آقای منتظری در خاطرات خود آشکار میکند که در تضاد دائم با احمدآقای خمینی و محمد ری شهری اولین وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی بوده است. به گمان او، این افراد توطئه ای پنهانی را احتمالا با هم دستی آقایان هاشمی رفسنجانی و علی خامنه ای علیه اوگسترش می داده اند. هدف آن ها در دست گرفتن بیت او – مثل بیت آقای خمینی – و مطلوب آن ها یک رهبر جدیدی بوده که مطیع و منقاد “آقایان” باشد. منتظری می نویسد که که این گروه معتقد به”ولایت بر فقیه” بودند و نه “ولایت فقیه.” از آنجا که ایشان فرد مستقلی بوده و بعنوان یک مجتهد اعلم بر آرائ خود تکیه می کرده است “آقایان” به تخریب او پرداخته و نهایتا عزل (یا استعفا، به قول آقای منتظری) اورا تدارک می بینند. منتظری اوج این جریانات رادستگیری و اعدام سید مهدی هاشمی میداند. از طرف دیگر، بنا بر متن نامه ی آقای خمینی و اظهارات احمدآقای خمینی در “رنجنامه” و نیز خاطرات و نوشتجات بسیاری از رهبران و دست اندر کاران جمهوری اسلامی، بی اطلاعی سیاسی، ساده لوحی، و بازیچه دست فردی افراطی مثل سید مهدی هاشمی شدن و نیز یکدندگی و تکروی آیت الله منتظری باعث سفوط او شد. اما آنچه شاید نقشی بس با اهمیت در این میان داشته و کمتر مورد توجه قرار گرفته رقابت و تخریب و برتری طلبی سهامداران قدرت در دولت نوظهور جمهوری اسلامی باشد که آیت الله منتظری نیز از این میان مستثنی نیست هرچند که او خود بازنده ی اصلی این رقابت های بی رحمانه بوده است.

جریان سید مهدی هاشمی 

سید مهدی هاشمی برادر داماد آقای منتظری و از اسلامیان افراط گرا در قبل از انقلاب بود. او ازاهالی قهدریجان اصفهان بود که با نجف آباد زادگاه آقای منتظری فاصله ای ندارد. سید مهدی هاشمی طرفدارسرسخت آیت الله خمینی بود که آن زمان درتبعید بسر می برد. هاشمی از اعضای گروه “هدفی ها” بود که به محمدجواد غروی به عنوان رهبرفکری خود نگاه می کردند. هاشمی در دوره پهلوی در ارتباط با قتل آیت الله شمس آبادی دستگیر شد. کشتن این آیت الله به دلیل انتقاد از کتاب “شهید جاوید” بود که نوعی اشاره به تشکیل حکومت اسلامی داشت ومنکرپیش آگاهی امام حسین از شهادت خود. آیت الله منتظری بر این کتاب نقد تایید آمیزی نوشته بود و قتل شمس آبادی شایع بود که به اشاره یا حتی فتوای آیت الله منتظری صورت کرفته است. آیت الله مهدوی کنی در خاطرات خود (که البته بعد از انقلاب منتشر شده است) این “شایعه” را از تحریکات ساواک می داند. 

سید مهدی در قبل از انقلاب با محمد منتظری فرزند آقای منتظری دربیروت آشنا شده بود. دمشق پایگاه اصلی محمد منتظری بود که علیه شاه فعایت می کرد. اوبا لیبی نیز در ارتباط بود. سید مهدی پس از انقلاب توسط محمد منتظری به گروهی دعوت شد که بعدا عنوان “سازمان نهضت های آزادیبخش اسلامی” به خود گرفت و فرماندهی آن پس از کشته شدن محمد منتظری در انفجار 30 تیر به سید مهدی هاشمی انتقال یافت. این سازمان درکنار سپاه پاسداران فعالیت می کرد بعدا تبدیل به “سپاه قدس” شد و در زیر مجموعه سپاه پاسداران به فعالیت های نظامی- اطلاعاتی در خارج از کشور ادامه داد. هاشمی مجموعا پنج سال در رهبری سپاه پاسداران بود و در دادستانی انقلاب و دیگر نهادهای کلیدی دولت نو ظهورنیزنقش داشت.

افول ستاره ی اقبال سیدمهدی هاشمی با اافشای سفر محرمانه ی “رابرت مک فارلین” مشاور امنیتی ریگان به ایران در خرداد سال 1365 آغاز شد. غرض از این سفر معروف ازسرگرفتن روابط با ایران بود. خبر این سفر محرمانه را تعداد کمی از رهبران داشتند و آقای منتظری جزو آن حلقه نبود. پنج ماه بعد از آن به تصادف از طریق ” قربانی فر” به این ماجرا پی برد. قربانی فر دلال اسلحه ماموریت مک فارلین بود که قیمت تسلیحات مورد توافق را از محسن کنگرلو از سپاه پاسداران دریافت نکرده و به آیت الله منتظری شکایت برده بود. این خبر از طریق سیدمهدی هاشمی به روزنامه ی “الشراع” لبنانی درز پیداکرد. این افشاگری شاید به این دلیل بود که آیت الله منتظری و سید مهدی هاشمی حس می کردند که رقبا آن ها را دور زده اند و به این طریق و با افشا کردن مذاکره رقبا با “امپریالیست ها” قصد انتقام جوئی داشتند. دستگیری و اعدام سریع مهدی هاشمی با 18 اتهام که چند فقره قتل در آن لحاظ شده بود درسال 1366 پس از این ماجرابود. میانجی گری آقای منتظری هم موثر نیافتاد و مجموعه ی این حوادث آخرین بخش از عزل آقای منتظری را رقم زد. ایشان معتقد است که اعدام مهدی هاشمی ونیز داماد آیت الله برنامه حساب شده ای از طرف رقبا برای عزل او بوده است. ولی اعدام هاشمی انگیزه های پیچیده دیگری هم داشت که از آن جمله است رقابت بر سر سپاه، و دافعه ی سهامداران و بخصوص آقای خامنه ای و فرماندهان سپاه در این زمینه بنظر میرسد که آقای منتظری به سپاه به عنوان اهرم قدرت رقبا نگاه می کرد. سپاه به عنوان گارد روحانیون، مورد توجه ویژه آیت الله خمینی و تحت کنترل حزب جمهوری اسلامی و رهبران آن بخصوص آقایان خامنه ای و هاشمی رفسنجانی بود. حجت الاسلام عتی اکبر ناطق نوری می نویسد که “شورای سیاستگزاری ائمه جمعه” (نهادی که آقای منتظری تاسیس کرده بود) برای کوبیدن حزب جمهوری اسلامی بسیار کوشید. بنا بر اظهار آقای محسن رفیقدوست، یکی از اولین فرماندهان سپاه پاسداران “سپاه درمسئله ی جنگ و دفاع مقدس با امام بود و منتظری را قبول نداشت.” حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری می نویسد که مهدی هاشمی با محسن رفیق دوست دشمنی داشت و علیه او شب نامه پخش می کرد.

براساس خاطرات آقای منتظری ایشان در مورد ادامه ی جنگ بانظر سپاه مخالف بود و حتی معتقد بود که سپاه پاسداران باید هرچه زودتر به شهرها برگرددوامور جنگ رابه عهده ی ارتش بگذارد. این در حالی است که هاشمی رفسنجانی و خامنه ای در جبهه ها شرکت جسته و سعی در جذب فرماندهان و افراد سپاه داشتند. آنان به ارتش اعتماد نداشته و پایه های قدرت خودرا در این نهاد نو خواسته مستحکم می کردند. شاید آیت الله منتظری و به تبع او سید مهدی هاشمی می کوشیدند “واحد سازمان نهضت های آزادی بخش” را که زیر نظر سید مهدی هاشمی بود به عنوان آلترناتیو سپاه تقویت کنند، هرچند که فرماندهی سازمان نهضت ها جزو زیر مجموعه سپاه به حساب می آمد و از طرف آقای خامنه ای به مهدی هاشمی تفویض شده بود. آلبته این اقدام آقای خامنه ای در زمانی صورت گرفته بود که ایشان روابط خوبی با استاد سابق خود آقای منتظری داشت و امامت نماز جمعه ی تهران را از ایشان داشت. ولی پس از پنج سال حضور مهدی هاشمی در فرماندهی واحد جنبش ها سرانجام رقبا موفق به انحلال آن و بعدا ایجاد “سپاه قدس” شدند که همان عملیات را تحت فرماندهی افراد متمایل به به آقای خامنه ای مثل احمد وحیدی و سپس قاسم سلیمانی انجام می داد.
مهدی هاشمی به عملیات سابق خود کماکان ولی بطور مخفی ادامه می داد که “خانه ی تیمی” مذکور در ادعانامه دادستانی دادگاه انقلاب علیه مهدی هاشمی دال برهمین امر است. حتی مواردی چون درگیری سپاه با کمیته اصفهان به حساب قدرت طلبی منتظری از طریق سید مهدی هاشمی گذاشته میشد. بعدا به تدریج فرماندهان نزدیک به آیت الله منتظری هم مثل حاج داود کریمی که از بنیانگذاران سپاه به حساب می آمد تسویه شدند. کریمی که در لبنان با محمد منتظری آشنا شده بود از مقلدین آیت الله منتظری بود و بعدا درسال 1373 به علت دفاع علنی از منتظری به مدت پنج ماه زندانی شد.
آیت الله منتظری و تئوری و پراکتیس ولایت فقیه
قانون اساسی اولیه جمهوری اسلامی که میثاق ایرانیان با آیت الله خمینی بود نشانی از مقام ولی فقیه نداشت. آقای منتظری به تنهایی این نهاد را در طی بحث های چندروزه “مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی” به قانون اضافه کرد و حوضه عمل بی حد و حصری برای نهاد ولایت فقیه قائل میشد. ایشان خواستارطرد هر نوع نهاد مستقل یا نیمه مستقل از حوزه ی اقتدار ولایت بود. مثلا در جلسات 43 و 44 در بحث عمده ای که راجع به نهاد انتخابی ریاست جمهوری صورت میگیرد آقای منتظری مصرا خواستاروابسته کردن این نهاد به ولی فقیه است. او شرط فقاهت برای رئیس جمهور را که آیت الله خمینی لازم نمی دید واجب می دانست و معتقد بود که این ولی فقیه است که باید فرد یا افرادی را برای ریاست جمهوری کاندیدا کند: ” حکومت اسلامی است و دستورات اسلام باید اجراشود آن هم زیر نظر کارشناس اسلامی، متخصص اسلام، عالم در فقه اسلام، مدیر و مدبر و شجاع و باتقوا و عادل…چندنفر را فقیه (برای ریاست جمهوری) مطرح کند و مردم بروند رای بدهند…ما بیائیم قوای سه گانه را به دست یک آدم الدنگ بدهیم و خری را بالای بام ببریم که نتوانیم پائین بیاوریم؟”

درجلسات این مجلس البته اعضایی بودند که که مکررا نقص این نوع نهادسازی را گوشزد می کردند که در صدر آن ها حجت الاسلام ناصر مکارم شیرازی بود و ابوالحسن بنی صدر. مکارم شیرازی در آن زمان جزو روحانیون باسواد و مدرن به حساب می آمد. اوموسس مجله ی “درس هایی از مکتب اسلام” بود که برای “مبارزه با انحرافات دینی و مفاسد اخلاقی” با یک دید اصلاح طلبانه از سال 1337منتشر میشد و گویا تیراژ وسیعی داشت. این دو عضو مجلس بازنگری قانون اساسی دایما در حال چانه زدن با آقای منتظری و بعضا محمد یزدی و محمد آیت بر سراختیارات ولی فقیه بودند که از نظر منتظری تقریبا حدودی نمیشناخت. در یکی از مباحثات مکارم شیرازی تا آنجا رفت که گفت: ” کاری نکنید که دشمنان در آینده بگویند عده ای از علمای دین در مجلس خبرگان نشستند و یک قانون اساسی که پایه های حکومت خودشان را تثبیت میکرد نوشتند و رفتند…شمارا به خداقسم این کاررا نکنید…کاری نکنیم که حاکمیت مردم یک شیر بی یال و دم و اشکم شود…”

آیت الله منتظری غالبا به رافت نسبت به زندانیان و اموری از این قبیل شاخص است، ولی باید توجه کرد که ایشان لااقل در مسائل نظری گاه حتی افراطی ترازآیت ا لله خمینی بود . حتی به نظر می رسد که در مواردی که آقای خمینی می خواست فتواهای شاز داده شود بدون این که موسس آن خود ایشان باشد ازنظرات آیت الله منتظری سود می جست. نمونه این مطلب کسب نظر از آیت الله منتظری در مورد حکم “مفسد فی الارض” بود. خمینی درباره اجرای حکم اعدام در این باره شک داشت. آقای منتظری حکم اعدام را صحیح دانست و این حکم علاوه بر متهمان سیاسی بر قاچاقچیان مواد مخدر هم تسری داده شد. حکم دیگر در مورد اعدام “دختران باکره” است. آقای منتظری نظر داد که نمیتوان “دختران باکره” را اعدام کرد. اما چنان که شهرت دارد از آن پس زندانبانان به دوشیزگان اکثرا خردسال زندانی تجاوز کرده و سپس اعدامشان می کردند. آقای منتظری ادعا می کند که برای جلوگیری از اعدام آن ها چنین فتوایی داده است. اگر هم حتی چنین باشد و آقای منتظری متوجه ی عواقب فتوای خود نبوده است این امر ذ مه ی ایشان را بری نمیکند.

آیت الله منتظری دربعض موارد کلیدی که می‌شد با درایت سیاسی از خونریزی جلوگیری کرد یا آنرا کمتر کرد باز راه دیگر می رفت. مثلا هنگامی که شاپور بختیار آخرین نخست وزیر شاه سعی در دیدار با آقای خمینی داشت و ایشان هم آنرا پذیرفته بود، آقای منتظری با فرستادن پیام به آقای خمینی در پاریس مانع این دیدار شد. هرجند معلوم نیست این دیدار و مذاکره چقدر می توانست کارسازباشد ولی بسیار محتمل است که مذاکره ی آن دو می توانست به راه مسالمت آمیز تری برای انتقال قدرت منتهی شود و قدری از خونریزی های بی دلیل بکاهد. یا درجریان برخورد با کردها در حالیکه بنی صدر سعی در پیداکردن راه حل سیاسی ازطریق مذاکره داشت آقای منتظری مخالف هرنوع مذاکره با کسانی بود که “بغی بر حکومت اسلامی” کرده بودند. از این ها مهم تر، میتوان ادعا کرد که اگر مذاکرات مک فارلین پرده دری نشده بود شاید میتوانست از جناحی شدن مسئله رابطه با آمریکا جلوگیری کند و از بسیاری خسارات بکاهد. غرب ستیزی غریزی آیت الله که ترقی را عمدتا در تقویت بخش کشاورزی می دید باعث میشد که مثلا مخالف اصلی قرضه خارجی و اصولا مراودات باغرب باشد و به همین دلیل بین الملل ملل مسلمان را برسازمان ملل ترجیح دهد. 

سرانجام آيت الله 

در تصور بسیاری از ایرانیان، دفاع جانانه آیت الله منتظری اززجر و اعدام زندانیان سیاسی و نوشتن نامه های متعدد به آیت الله خمینی که طی آن حتی تصریح می کند که “وزارت اطلاعات شما روی ساواک شاه را سفید کرده است” باعث برکناری ایشان شده است. باید توجه داشت که قتل عام زندانیان مجاهد در حدود یک سال از پس از ماجرای اعدام سیدمهدی هاشمی و در تابستان 1367 انجام شد که آقای منتظری اعتراض نامه های خودرا به آقای خمینی نوشت که به عزل یا استعفای او از قائم مقامی رهبری انجامید. ولی آنچه عمدتا سقوط آیت الله را باعث شد در وحله ی اول افشا کردن ماجرای مک فارلین بود که درواقع به چالش کشیدن کل رهبری جمهوری اسلامی به حساب می آمد وعلاوه بر این که بهانه مناسبی به دست رقبا داد عکس العمل آقای خمینی هم قابل پیش بینی می توانست باشد. در نامه ی معروف آقای خمینی به منتظری چهار “نصیحت” آمده است که دو نصیحت آخرین منع ایشان از افشاگری هاست. باید یادآوری کرد که این افشاگری درزمانی رخ می داد که آیت الله منتظری عملا خودرا مغضوب و درحال عزل می دید کما این که قربانی فر چندی پیشتر از آن از نقشه عزل او خبرداده بود. آیت الله منتظری در یک رقابت بی رحمانه با شاگردان سابق و استاد و مقتدای خود شکست خورده بود. آراء و رویکردهای قسمت دوم زندگی سیاسی آیت الله را باید در ضل این شکست آگاهی آیت الله بررسی کرد.

آیت الله منتظری به کرات تاکید می کند که هیچ بلندپروازی سیاسی نداشته و بعض شاهدان عینی نیز بی علاقگی ایشان را به ریاست تائید می کنند. ولی چطور میتوان این ادعا را از طرف فردی پذیرفت که بطور فعال درپایه گذاری تفکراسلام ستیزه جو وانقلاب تاثیرآشکارداشته وبعداً در تکوین نهادهای حکومت اسلامی صاحب نقش بوده، دررقابت تنگاتنگ با رقبا بوده، ونهایتا به مقام دوم درجمهوری اسلامی رسیده است؟ ایشان موکدا فردی با حداکثر درجه ی فقاهت را لایق فرمانروایی در جامعه ی اسلامی دانسته و خودرا آشکارا افقه از آقای خمینئ میداند و از خود به عنوان “ایدئولوگ” حکومت اسلامی نام می برد. کوشش حداکثری او در تاسیس و گسترش تئوری ولایت فقیه و بسط ید او در همه ی امورات شهروندان البته در هنگامی صورت می گرفت که ایشان خودرا برای احراز این مقام اصلی و کلیدی جمهوری اسلامی آماده می کرد. ایشان در دوران پساقدرت رویکردی کاملا متفاوت پیشه کرد. دراین سال ها تا پایان عمر درآذر1388 آیت الله آرا و فتاوی و آرائ چندی صادر می کند که همگی دال بر رویکرد آزادیخواهانه، حمایت از حقوق بشر، تغییر نظر درباره ی اختیارات ولی فقیه و حمایت از اقلیت هاست که مهم ترین آن تاکید بر شهروند بودن بهائیان است.

این نظر به ویژه از طرف مجتهدی که فعالیت حرفه ای خودرا با نقد وتکفیراین اقلیت مذهبی آغاز کرده بود شایان اهمیت است. آیت الله منتظری حتی در آخر عمر از کسانی که مدافع محو اسرائیل بودند انتقاد کرد و اشاره کرد که “بسیاری از این اسرائیلی ها از همین اصفهان خودمانند.” او در جواب یکی از شاگردانش در مورد تغییر مواضع صد و هشتاد درجه ای خود (به عربی) می گوید که “من در هرروز آدم جدیدی هستم” یعنی به عنوان یک مجتهد حق دارم عقایدم را تغییردهم. البته این نظر کلیه مجتهدین است که فقیه میتواند فتاوای خودرا تغییر دهد. ولی باید گفت این تغییر فتاوی تازمانی که آرای فقها به ولایت خاصه محدود بود و تنها درامور حلال و حرام و طاهر و نجس رای صادر میکردند بی اشکال بود. ولی اکنون که هررای آن ها مثل نظرآقای منتظری در مورد “عدم اعدام دختران باکره” میتواند باعث آن همه خسارت و رنج بشری شود (هرچند که ممکن است آن نظر به منظور دیگری صادر شده باشد که این باز دهشت بارتر است) آنان چطورمی توانند تغییر آرای خودرا چندان سرسری بگیرند؟ تکلیف مقلدان چه می شود؟ تکلیف ملت چه می شود؟

باید اضافه کنم که آقای منتظری هیچگاه نظر خودش را در مورد اصل ولایت فقیه و لزوم ولایت عامه تغییرنداد هرچند که حدود و حتی نظارت هایی بر آن قائل شد. عدم موافقت او هم با اصل اضافه شده به قانون اساسی یعنی صفت “مطلقه” (که دستپخت آیت الله مشکینی بود) تنها از سر مخالفت با ولایت مطلقه ی رقیب بود گرنه ایشان در مدافعات جانانه ی قبلی خود در مجلس بازنگری قانون اساسی یعنی در زمانی که ولایت خودرا پس از آیت الله خمینی محتمل یا حتی حتمی می دید به هیچ چیز کمتر از ولایت مطلقه قانع نبود. او تا آخر عمر هم ولایت یک فرد “متخصص اسلام و مدیر و مدبر و با تقوا شجاع و عادل ” را راه حل حکومت عادلانه ایده ال می دانست. شگفتا که حتی سرنوشت تلخ خود او ونیز به زعم او بیراهه رفتن سیستم حکومتی اسلامی هم تغییری در پندار او نداشت.شگفتا که او متوجه نشد که استاد محبوب اوکه کم از آن “انسان کاملی” که منظوراوبود نداشت خود چگونه در ضل قدرت دگرگونه و به قول او”سفاک و فتاک” شد. آیا چه مقدار خسارت و آشفتگی و تنزل مملکت لازم بود که ایشان متوجه شود که او واستادش تئوری خطرناک و ناکارآمدی را پرورانده اند؟ تا کی قرار است علما و فقهای شیعی بی اعتنا به واقعیات تجربی، آرا و فتاوای کلی صادرکنند؟

آیا آیت الله منتظری حتی از مقاصد قدرت طلبانه ی خود آگاه بود، و یا این که برداشت او از دین چندان با قدرت ممزوج بود که تفاوتی بین آن ها نمی دید؟ بررسی زندگی و آثار آقای منتظری به شناخت نمونه ی بارزی از رهبران مذهبی غالبا روستایی ای که از بدو تاسیس جمهوری اسلامی تا کنون درراس قدرت بوده اند کمک می کند. سرنوشت او نمایش گر ابعاد شگفتی از درهم تنیدگی قدرت طلبی و باورهای مذهبی، معصومیت و شقاوت، و نهایتاعدم اطلاع وبی اعتنایی مطلق به دست آوردهای فکری فلسفی و سیاسی مدرن و سعی در ایجاد خلاقانه و در عین حال تضاد آمیز تئوری های بومی- شیعی است. تجربه ی این آیت الله و توضیح این پیچیدگی آن نشان می دهد که چقدراحرازآن امری که آقای منتظری “قضاوت تاریخ” خوانده سهل و ممتنع است.

Advertisements

Leave a Reply

Please log in using one of these methods to post your comment:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s