نامه آرش صادقي از زندان

نامه آرش صادقی از زندان اوین: اگر گلرخ را به زندان بازگردانید اعتصابم را از سر می‌گیرم

پس از ۷۲ روز اعتصاب غذا و پافشاری بر دو مطالبه جدی یعنی آزادی همسرم گلرخ ایرایی و همین‌طور اعاده دادرسی وی درتاریخ ۹۵/۱۰/۱۴ به اعتصاب غذای خود پایان دادم. در طی این مدت بسیاری از دوستان، روزنامه‌نگاران، فعالان سیاسی، فعالان مدنی و حقوق بشری، دانشجویان، دانش‌آموزان و هنرمندان، ورزشکاران، زندانیان سیاسی سابق و فعلی، معلمان و فعالان کارگری و اعضای محترم خانوده زندانیان و قربانیان ۸۸ و دهه شصت (مادران داغدار) با پیام‌های پر مهر خود و حمایت‌های صادقانه‌شان از من و همسرم، ما را در پیگیری خواسته مشروع‌مان یاری کردند و به ما قوت قلب دادند. امتنان از یکایک آن‌ها را وظیفه خود می‌دانم. بسیاری از این دوستان بودند که کتبا یا به طور شفاهی علاوه بر اعلام حمایت و همبستگی خود با نگرانی از من می‌خواستند برای حفظ سلامت خود از اعتصاب غذا صرف نظر کنم و به شیوه‌های دیگر مطالبات خود را پیگیری کنم. البته به دلیل شرایط جسمانی دوره اعتصاب موفق نشدم به نامه‌های پرمهر تمامی دوستان درد-آشنا پاسخ بدهم که بدین‌وسیله از این بزرگواران پوزش می‌طلبم.

در رابطه با چرایی اعتصاب غذا و خواسته‌هایم لازم دیدم نکاتی چند را با دوستان درمیان بگذارم:

۱- پیش از هرچیز باید تاکید کنم دلیل و انگیزه اصلی من از اعتصاب غذا بیش از آنکه صرفا مطالبه آزادی یک فرد بی‌گناه باشد، مطالبه یک حق انسانی و اعتراض به رویکرد ظالمانه و تمامیت‌خواهانه دستگاه امنیتی و سلب و نقض حقوق انسانی و شهروندی بود و است. مهم‌ترین اعتراض و نقطه تمرکز من، اعتراض به برگزاری دادگاهی غیابی و عدم اختصاص فرصت دفاع به همسرم و به طبع آن صدور حکم سنگین و فاقد ادله قضایی و عرفی و حتی شرعی علیه وی بوده که فرا‌تر از همسرم “گلرخ”، تمامی اصول اخلاقی و انسانی را مورد تعرض قرار داد.

ما با مجموعه‌ای در دستگاه امنیتی مواجهیم که حتی به قانون خودساخته نیز پایبند نیست. نمونه‌ی آن، موارد متعدد نقض قانون در پرونده همسرم از بازداشت و انتقال به خانه امن سپاه تا محاکمه غیابی در حالی که زیر تیغ جراحی بود و توان حضور در دادگاه را نداشت و پرونده پزشکی‌اش نیز به دادگاه ارائه شده بود تا بازداشت وحشیانه توسط‌‌ همان ارگان و انتقال به زندان برای اجرای حکم غیر قانونی. از سوی دیگر همین آفات ناشی از ظلم و بی‌عدالتی، تکلیف سنگینی را بر دوش این فرزند کوچک ملت ایران قرار داد تا با استفاده از همه توان خود و با توسل به تمامی راه‌های مسالمت‌آمیز به این ظلم اعتراض کنم. چه اینکه رواج تداوم این رویکرد می‌تواند به معنای قربانی شدن بسیاری از زنان و مردان دیگر این مرز و بوم باشد که هیچ وجدان بیداری نمی‌تواند آن را تحمل کند.

۲- افزون بر اجحافی که در جریان بررسی پرونده علیه همسرم شکل گرفت بهانه قرار دادن و استناد به داستانی منتشرنشده در نقد سنگسار و آن هم لحاظ سنگسار به عنوان مقدسات که بنیان حکم ناعادلانه دادگاه غیابی قرار گرفت، من را متقاعد ساخت که برای بازنمایی این خطای فاحش و بازاندیشی درباره نسبت میان مسأله‌ای که هیچ‌گونه مبنای قانونی (مطابق‌‌ همان قوانین خودساخته جمهوری اسلامی) و شرعی نداشته، باید گامی برداشت تا این رویه کثیف پرونده‌سازی متوقف شود و پایان پذیرد.

۳- نهایتا حمله خشونت‌بار و تا بن دندان مسلح ماموران اطلاعات سپاه و کوفتن با میله سنگین به قصد شکستن درب منزل ما و انگیزه بازداشت و انتقال همراه با خشونت همسرم به زندان -که از جهات بسیاری خود رفتاری غیرانسانی بود و البته در طی این سال‌ها به دفعات و در مورد بسیاری از دوستان و عزیزان‌مان شاهد این رفتار‌ها و صدمات ناشی از آن بوده‌ایم- من را ناگزیر ساخت با در دست گرفتن جان خود بلند‌ترین اعتراض ممکن را به این ظلم بیان کنم و دادخواهی همسرم را نزد هیات منصفه‌ای به بزرگی ملت ایران و همه‌ی انسان‌های عدالت‌خواه دنیا ببرم.

به هر سه دلیل مورد اشاره، گلرخ ایرایی همسرم پیش از آنکه به عنوان یک فرد و همسر من مطرح باشد، نمادی از همه دختران و زنان و حتی مردان این مرز و بوم است که حداقل حقوق بدیهی آن‌ها نقض می‌شود و در عین بی‌گناهی قربانی می‌شوند مانند: زینب جلالیان، نرگس محمدی، آتنا دائمی، فهیمه اسماعیلی، مریم اکبری، فاطمه مثنی، آزیتا رفیع‌زاده، ریحانه طباطبایی، فریبا کمال‌آبادی، هاجر پیری، افسانه بایزیدی، ریحانه حاج‌دباغ، الهام فراهانی، مهوش شهریاری، علی شریعتی، سعید شیرزاد، کوروش زعیم، احمد عسگری، کیوان کریمی، سعید ملک‌پور، نوید کامران، بهنام موسیوند و بسیاری دیگر در گذشته و حال. افسوس که گلرخ‌ها در جامعه ما چه بسیارند که حتی شمارش موارد و مصادیق ستم علیه آن‌ها از توان من و این قلم خارج است.

می‌دانستم و می‌دانم که وظیفه دارم صدای همه آن‌ها باشم و از این پس هم به قدر توان و بضاعت خود در این مسیر می‌کوشم. در مورد همسرم نیز امیدوارم این بار با بررسی پرونده در دیوان زمینه تبرئه وی مهیا شود که اگر به هر انگیزه‌ای و به رغم اذعان مسوولان قضایی مبنی بر بیگناهی وی نیروهای امنیتی بخواهند متعرض او شوند و بار دیگر گلرخ را به زندان منتقل کنند وظیفه و مسوولیت خود در حمایت از گلرخ را در قالب اعتصاب غذای مجدد ادامه خواهم داد و به این بدعهدی پاسخ خواهم داد.

۴- نهایتا پیرامون سخنان اخیر دادستان تهران آن‌چنان‌که از طریق مطبوعات مطلع شدم گفته‌اند: “در تاریخ ۹۵/۱۰/۹ مدیر کل زندان‌های استان تهران در رابطه با این محکوم درست‌‌ همان روزی که فضاسازی‌ها برای این فرد افزایش یافت به دادستان نامه نوشت و با اعلام شکسته شدن اعتصاب غذا خواستار مرخصی وی شد همچنین در اخرین ملاقات آرش صادقی با نماینده دادستان تهران درخواست مرخصی وی اخذ شد و با توجه به فک اعتصاب در مسیر اقدام قرار گیرد.”

اولا با توجه به دست‌نوشته اینجانب، سه‌شنبه ۹۵/۱۰/۱۴ مبنی بر پایان اعتصاب پس از آزادی همسرم، در این تاریخ از طریق نماینده دادستان در اختیار ایشان قرار گرفته است. احتمال می‌دهم دادستان محترم فراموش کرده باشند تقویم رومیزی خود را از نهم دی ورق بزنند و به همین دلیل در محاسبه تاریخ پایان اعتصاب غذا دچار خطا شده‌اند.

ثانیا دادستان محترم تهران به خوبی آگاه هستند که من نه در طول ۷۲ روز دوره اعتصاب غذا و نه در پایان این دوره و آخرین ملاقات با نماینده دادستان حاضر به نگارش درخواست مرخصی اعم از استعلاجی و غیره نشده‌ام و اساسا در شرایط حاضر هیچ‌گونه درخواستی درباره وضعیت خود ندارم.

برای تمامی مردم سرزمینم در اقصی‌نقاط دنیا بهترین‌ها را آرزو می‌کنم که شایسته‌ی بهترین‌ها هستند.

آرش صادقی

بند هشت زندان اوین

Advertisements

Leave a Reply

Please log in using one of these methods to post your comment:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s